مجموعهٴ نامههاي پترارك قابل قياس با نامههاي اراسموس است كه دو قرن بعد نوشته شد. در هر دو مورد نامهها مهمترين وسيلهٴ تأثير در معاصران بوده و بهصورت يادگارهايي از شهرت نويسندگانشان باقي مانده است.
5. انسانگرايي مسيحي او. بزرگترين كار پترارك آغازگري آنچه بود كه بايد آن را نخستين عصر انسانگرايي ناميد؛ عصر كاوشگري و الهام خام. بهويژه او مروج مطالعات لاتيني و مدافع پرشور روم باستان بود و چنان آن را ميستود كه فلاكت زمانه به چشمش اندوهبارتر مينمود و آينده، اگر بهياري انسانگرايي وارهانيده نميشد، بيشتر مأيوسكننده بود.
او با ادبيات لاتيني بهخوبي آشنا بود، ولي بيشتر در معرض آثار سيسرون و ويرژيل (مهمترين سرچشمههاي الهام نوزايي ايتاليا) و در وهلهٴ دوم ليوي، سنكا و قديس اوگوستين قرار داشت؛ دربارهٴ هومر، افلاطون و ارسطو، از راه آثار لاتيني، معلومات بسيار ناقصي داشت.
يوناني نميدانست. گرچه ممكن است برناردو بارلام (آوينيون 1339) يا لئونزيو پيلاتو (ونيز 1363) معلوماتي سطحي در اختيارش گذاشته باشند. او نسخههاي خطي آثار افلاطون و هومر را به زبان يوناني در اختيار داشت، ولي نميتوانست آنها را بخواند (((هومر با من سخن نميگويد))). ولي ارزش بنيادي مطالعات يوناني را بهطور شهودي دريافته بود و او بود كه به بوكاچيو توصيه كرد آن زبان را فرا گيرد.
عشق او به ادبيات رومي و علاقهاش به اساطير كافران موجب هيچ تضادي با احساسات دينياش نميشد، زيرا ايمانش استوار و تزلزلناپذير بود (در زمان او گرايش آگاهانه به كافركيشي شناخته نبود). انسانگرايي او، انسانگرايي مسيحي بود و با انسانگرايي بيدينان دورهٴ بعدي نوزايي همان فاصله را داشت كه با قرون وسطاگري مسيحي دانته؛ او بهيك اندازه ميتوانست سيسرون و اوگوستين را بستايد و عشق به ادبيات كلاسيك و عشق به طبيعت را با رهبانيت و زهد مسيحي درآميزد. با اينكه كمال زندگي رهباني را قبول داشت، بيش از آن انسانگرا بود كه از جهان كناره گيرد؛ تنهايي را بيشتر براي كار ادبياش دوست داشت تا به دلايل عرفاني.
او تدريجاً مجموعهٴ بزرگي از نسخههاي خطي (مسلماً بيش از 200 جلد) گرد آورده بود، كه وقتي در سال 1362 در ونيز مستقر شد موافقت كرد كتابها را به آن شهر ببخشد. با اين همه، كتابخانهاش هرگز به ونيز منتقل نشد. آنها بهدست آخرين حامي او فرانچسكو ئي دا كارارا حاكم پادوا (متوفا 1393) افتاد. او هم آنها را در سال 1388 به جان گالئاتسو ويسكونتي (1347 ـ 1402) واگذاشت و او آنها را به پاويا برد. در سال 1499 پاويا بهدست فرانسويان تاراج و بدين ترتيب كتابهاي پترارك پراكنده شد: 26 جلد از آنها در كتابخانهٴ ملي پاريس، 6 جلد در رم، و در فلورانس، ونيز، پادوا و ميلان، هر كدام يك جلد شناسايي شده است.
پترارك دو خطابهٴ سيسرون (يكي از آنها دربارهٴ آركيا) را در سال 1333 در لييژ، و نامههاي